نوشته شده توسط : رحمت

در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله زنى در غیاب شوهرش زنا کرد، ولى پس از این عمل زشت، سخت پشیمان و ناراحت شد و در حالى که بسیار پریشان بود، در یکى از کوچه هاى مدینه مىگذشت و فریاد مىزد: «دلونى على رسول اللّه» (مرا به سوى رسول خدا راهنمایى کنید).

پیامبر صلّى اللّه علیه وآله او را دید و پرسید: «چرا این گونه پریشان هستى و فریاد مىزنى؟» زن عرض کرد: «در غیاب همسرم زنا کردم؛ پس از مدتى صاحب فرزندى شدم؛ بعد از تولد، او را در داخل خمره پر از سرکه گذاشتم و سپس سرکه را فروختم (مرتکب سه گناه شده ام:

1)زنا کرده ام،

2) کودک را کشته ام،

3) سرکه آنچنانى را فروخته ام).

«فهل لى من توبه؟» (آیاتوبه ام پذیرفته است!».رسول اکرم صلّى اللّه علیه وآله فرمود: «زنا کرده اى، پس باید سنگسار شوى؛ مرتکب قتل شده اى که کیفرش دوزخ است؛ سرکه آنچنانى را فروخته اى و در نتیجه گناه بزرگى کرده اى. اما گمانم آن است که نماز عصر را ترک کرده بودى و به خاطر ترک نماز عصر و سهل انگارى در نماز، آن گونه منحرف شده بودى که چنین گناه بزرگى را مرتکب شدى.»

داستان دوستان  ج1 ص56




:: برچسب‌ها: حکایت نماز, اهمیت نماز عصر
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ | نظرات ()