نوشته شده توسط : رحمت

امام صادق علیه السّلام فرمود: شخص نیکوکارى از دنیا رفت و او را به خاک سپردند. در عالم قبر (مأموران الهى) او را نشاندند. یکى از مأموران به او گفت: «ما مىخواهیم صد تازیانه از عذاب الهى را به تو بزنیم.»

مرد نیکوکار گفت: «طاقت ندارم.»

مأمور گفت: «نودونه تازیانه مىزنیم.»

او جواب داد: «طاقت ندارم.»

مأموران الهى (به خاطر اینکه آن شخص مرد نیکوکارى بود) عدد به عدد کم کردند و او مکرّر در جواب مىگفت «طاقت ندارم»، تا اینکه مأموران گفتند: «یک تازیانه به تو مىزنیم و دیگر هیچ راهى وجود ندارد. حتما باید این یک تازیانه را بخورى.»

پرسید: «بخاطر چه گناهى تازیانه را مىزنید؟»

مأموران در پاسخ گفتند:

«انّک صلّیت یوما بغیر وضوء و مررت على ضعیف فلم تنصره.»

تو یک روز بدون وضو نماز خواندى و از کنار مظلوم ضعیفى گذشتى ولى او را یارى نکردى.

همان یک تازیانه را زدند، قبر او پر از آتش شد.

ثواب والاعمال ، ج 2 ، ص 506




:: برچسب‌ها: حکایت نماز, امام صادق (ع)
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ | نظرات ()