نوشته شده توسط : رحمت

از قول فرزند امام نقل شده است:

«روز اولى که شاه رفت، ما در نوفل لوشاتو بودیم.

نزدیک به سیصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختى گذاشتند و امام روى آن ایستادند.تمام دوربینها کار مىکرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار یک سؤال بکنند. دو سه سؤال از امام شد که صداى اذان ظهر شنیده شد. بلافاصله امام محل را ترک کردند و فرمودند: وقت فضیلت نماز ظهر مىگذرد. تمام حاضرین از این که امام صحنه را ترک کردند، متعجّب شدند. کسى از امام خواهش کرد چند دقیقه اى صبر کنید تا حداقل چهار پنج سؤال دیگر بشود. امام با عصبانیّت فرمودند: به هیچ وجه نمى شود. و رفتند.»

منبع : چهل داستان در باره نماز و نماز گزاراز




:: برچسب‌ها: اهمیت نماز, حکایت نماز
تاریخ انتشار : ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ | نظرات ()